Home / دانلود رمان / دانلود رمان عاشقانه سودازده

دانلود رمان عاشقانه سودازده

دانلود رمان عاشقانه سودازده

دانلود رمان عاشقانه سودازده

 

خلاصه:

دانلود رمان عاشقانه سودازده در ساعت دوازده ظهر یک جمعه ی تابستانی، وقتی لب حوض نشسته بود و با شمعدانی هایی که دور تا دور آن چیده شده بودند مشغول بود، در خانه به صدا در آمد. حدس زد خودشان باشند. دم عمیقی گرفت و مثل همیشه سعی کرد بر خود مسلط باشد. هدایت الله خان گفته بود به زودی می

آیند، اما روز و زمانش را مشخص نکرده بود. از جایش بلند شد

و به کندی، به سمت در حرکت کرد. پشت در که رسید، نفس تازه ای گرفت

، باید مثل یک خانم رفتار می کرد، همان طور که هدایت الله خان

خواسته بود. باید نشان می داد دختر هدایت الله خان ملک زاده است.

در را که باز کرد، با چهار نفر که مقابلش ایستاده بودند

و منتظر نگاهش می کردند، رو به رو شد. اشرف را خیلی زود

تشخیص داد و به این فکر فرو رفت که با وجود داشتن سه

دختر چه قدر خوب و خوش بر و رو مانده. چادرش را جلوی

صورتش گرفته بود و منتظر حرفی از سوی او بود!

– سلام! بفرمایید داخل. دانلود رمان عاشقانه

راه را برایشان باز کرد. اشرف از همان زیر چادر جواب

سلامش را داد و جلوتر از دختران وارد شد. سه دختر هم

هر یک با چمدان هایی در دست به داخل قدم رنجه نمودند.

برخلاف مادر، چادر سرشان نبود و روسری های گل گلی

به سر داشتند و دو تایشان، خیلی با هم پچ پچ می کردند

و برای او چشم و ابرو می آمدند! آن یکی اما با مهربانی

با او دست داد و سلام احوال پرسی کرد و خود را عاطفه معرفی کرد.

اشرف همانطور که از کنار حوض رد می شد پرسید:

– هدایت الله خان خونه نیستن؟

وفا در حالیکه به داخل خانه دعوتشان می کرد، گفت:

– نه، الانا دیگه باید پیداشون بشه. بفرمایید داخل!

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس