دانلود رمان همیشگی

دانلود رمان همیشگی

دانلود رمان همیشگی

 

دانلود رمان همیشگی   در خیالم درد کشیدم و درد را تا جان و تنم چشیدم؛ درد خیانت، درد تنهایی، درد نبودنت. مرغ خیالم را به روزهای خوش فرستادم؛ آنجا که دختری جوان بودم؛ پر از ناز و پر از احساس. آنجایی که با هم عشق را تجربه کردیم و قول ماندن دادیم. من خیالم؛ دختری که توانست با قدرت عشق خاطره‌ها را زنده کند. ما عاشق بودیم، ما نشان‌کرده

در خیالم درد کشیدم و درد را تا جان و تنم چشیدم؛ درد خیانت، درد تنهایی، درد نبودنت. مرغ خیالم را به روزهای خوش فرستادم؛ آنجا که دختری جوان بودم؛ پر از ناز و پر از احساس. آنجایی که با هم عشق را تجربه کردیم و قول ماندن دادیم.
من خیالم؛ دختری که توانست با قدرت عشق خاطره‌ها را زنده کند. ما عاشق بودیم، ما نشان‌کرده بودیم؛ اما یک حرکت اشتباه، یک لغزش کوچک، یک پرواز از آسمان دل‌تنگی تو، همه‌چیز را تغییر داد.

همین یک حادثه کافی بود تا در عین ناباوری از گذشته چیزی به یادش بیاید:
«- آراد… نرو، تو رو خدا!
و از پشت دستش را ب*غ*ل کرد.
اخمی بر روی صورتش نشاند و خیال گفت:
– آراد من به هیچ‌کسی نمیگم که تو باعث شدی سر ماکان زخمی بشه، به ماکان هم میگم اگه به کسی گفت دیگه باهاش بازی نمی‌کنم.
سرش را به طرف خیال برگرداند و گفت:
– خیال آخه تو می‌دونی اگه زن‌عمو بفهمه تو هم به من کمک کردی چقدر عصبانی میشه؟
با پافشاری گفت:
– مهم نیست.
اشک در چشمانش حلقه زد:
– تو رو خدا نرو آراد!»
صدای هق‌هق خیال به گوشش می رسید:
– آراد… آراد همه‌چی درست میشه… توروخدا نرو آراد!
نمی‌توانست حرفی بزند.
آن‌موقع خیال هفت‌سالش بود و حالا بیست‌ونه‌سالش است؛ اما باز هم به‌خاطر او فداکاری می‌کند. چقدر دردناک!

 

دانلود رمان برای اندروید

دانلود رمان برای کامپوتر

دانلود رمان برای ایفون

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

قالب وردپرس